تاج الدين احمد وزير

98

بياض تاج الدين احمد وزير ( فارسى )

در خرابات فنا ساقى چو جام اندرفكند * هرچه بود اندر دو عالمشان به مى بفروختند نجم رازى را مگر رازى ازين معلوم شد * هرچه غم بد در دو عالم بهر او اندوختند لسلطان « 1 » العارفين و العاشقين أبو محمّد رودبارى « 2 » قدّس اللّه سرّه ماييم قلندر و قلندر ماييم * أبدالان را قلندرى فرماييم گر چرخ نه آن كند كه ما [ مىخواهيم ] « 3 » * ما چنبر چرخ را ز هم بگشاييم لسلطان الأقطاب على اليقين الزّاهد الكبير قدّس اللّه سرّه ما رخت نه از حوا و آدم داريم * ما خيمه برون ز هر دو عالم داريم هر دل كه نه كم زيد ازو بيزاريم * زيرا كه ز كم زيادتيها داريم و له قدّس سرّه جز سلسلهء نياز در گوش مكن * جز شربت نيستى دلا نوش مكن روزى كه به همّت از فلك درگذرى * بيچارگى خويش فراموش مكن * * * لمولانا ملك الشّعراء إمامى الهروىّ طاب ثراه « 4 » دهان ترك من گويى وجودست و عدم باهم * كه هست و نيست در وصفش كجا و كو و كيف و كم

--> ( 1 ) در اصل : للسلطان . . . كه صحيح نيست . ( 2 ) شايد اين كلمه « روزبهان » باشد . ( 3 ) روى اين كلمه جوهر ريخته شده است و تصرف از ماست . ( 4 ) در اين متن اغلب كلمات به همديگر متصل هستند .